|
اگر مردم فقط بخاطر ترس از تنبیه شدن یا به امید پاداش گرفتن خوب هستند، حقیقتا باید خیلی متاسف باشیم.
|




تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟
نــه دارم با مخزن روغن درددل می کنم.
نــه میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده
نــه دارم با سرخپوستای ونزویلا تبادل اطلاعات سیاسی می کنم.
ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!
قبلاً برق میرفت بابامون فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت , بی عرضگی را صبر , و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند
" گاندی"
اي کساني که ايمان آورده ايد! کاري به کار کساني که ايمان نياورده اند نداشته باشيد!
در قسمتی از دنیا مردمی وجود دارند که خودشان را جر دادند و انقلاب کردند که پس از انقلاب کارهای پیش از انقلاب را یواشکی و با ترس و لرز انجام بدهند
حال همه ما خوب است
اما تو باور نکن
دستهایی که کمک میکنند
مقدس ترند از لبهایی که دعا میکنند
سال نو ٣٧٤٨ ايرانی و جشن نوروز شما فرخنده باد!

دعای مخصوص ایرانیان
دعای مخصوص ایرانیان
هر چه بگویم کم است از محبتهای هر سال تو اما امسال ما را خواهشیست از درگاهت که بیا و بزرگی کن این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم زخم حسودان ما را گزندی رسد .بیا لطف کن این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست .لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قیمی دیگر اعطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدری میوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امرای فرنگ ببخش از برای ما همان کمی آرامش مقدر فرما. تمدن 2500 ساله نمی خواهیم مردم ما را کمر فکر هوشمندانه عنایت فرما . چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما. خداوندا معنویاتمان چنان زیاد شده که پاسبانهای سر گذر قطاع الطریق گشته اند دیگر معنویت کافیست ما را کمی آزادی عنایت فرما . پروردگارا میبینی که هر چه تو نعمت می دهی ما به نصف قانع شدیم لطف بنما این نصفه را عنایت کن و لطف از این فراتر منما
گويند بهشت عدن با حور خوش است،
من مي گويم كه: آب انگور خوش است؛
اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار،
كاواز دهل برادر از دور خوش است
.
زنان هخامنشی 3 برابر مردان حقوق می گرفتند...
آقای دکتر شما عرب زاده هستيد، من ايرانی هستم...
ریچارد داوكینز
توان بالقوه ی ایمان دینی در خفه کردن صدای محاسبه ی
عقلانی چنان است که گوی سبقت را همه ی
اسباب دیگر افراط گرایی ربوده است
سیامک مهر
زندگی در ایران بسیار سخت و بیش از پیش ناگوار شده است. زندگی برای بخش وسیعی از مردم و طبقات پایین جامعه فقط و فقط به معنی زنده ماندن است. اگر از زاویه تفریحات و شادی ها و گذران تعطیلات مردم به وضع کنونی جامعه نگاه کنیم، چشم انداز تیره و تار و ناامید کننده ای پیش روی ماست.
مسافرت حتا در داخل ایران بسیار گران است. با هرج و مرجی که بعد از جیره بندی بنزین به وجود آمده اوضاع خراب تر نیز گردیده، به طوری که چندروز مسافرت سالانه به سواحل شمال و جنوب و اینسو و آنسوی ایران، برای خانواده های بیشتری ناممکن شده است. اگرچه هر گوشه ای از کشور توسط رژیم اسلامی به ماتمکده ای تبدیل شده که حتا زیبایی های طبیعی ایران نیز قادر به شاد کردن دلی نیست، با وجود این یک تغییر و تحول جزئی در زندگی خفه و یکنواخت و تلخ و بی آینده خانواده ها، بی گمان سختی های روزگار را تحمل پذیرتر می کند.
تصور اسلامزدگان و مسئولین رژیم اسلامی از مسافرت و گردش و سیاحت و تفریح فقط سفرهای زیارتی است و به جز زیارت دلیلی برای مسافرت در اوقات فراغت و تعطیلات نمی شناسند. به همین دلیل مسئولین نظام، سفرها و تورهای زیارتی به مشهد و قم و سوریه و مکه و مدینه و کربلا و نجف و ده ها گور و قبر مرده و مومیایی را شدیداً تشویق می کنند و برای چنین هدفی کار تبلیغی و به اصطلاح فرهنگی زیادی تاکنون انجام گرفته است. از آنسو نیز هر امکان تفریحات مستقل و غیرمذهبی را به ویژه برای اقشار ندار جامعه از بین برده اند. اکثریت ملت امکان مالی سفر به امارات و دبی و قبرس و تایلند و ترکیه را ندارند و در گردشگاه ها و سواحل دریاهای خودمان هم که قوانین تجاوزگرانه اسلامی و مجریان وحشی آن اجازه نمی دهند مردم تفریح کنند: حمام آفتاب بگیرند، آزادانه شنا کنند، شراب بنوشند، عشق ورزی کنند، موسیقی گوش بدهند، برقصند...
رژیم اسلامی بنا به خصلت مرگ پرست و شادی ستیز خود از ابتدای انقلاب بر روی سواحل دریا حساسیتی مضاعف داشته است. شنا و تفریح مردم در ساحل های زیبای دریای مازندران برای حاکمان اسلامی به مثابه فحش است. سعی وافری به خرج داده شده تا استفاده از سواحل را غیرممکن کنند. ارگان های بیشمار اسلامی قسمت اعظم سواحل را محصور و مسدود کرده اند و یا به تفرج گاه هایی برای خانواده اعضای خود اختصاص داده اند. سال ها پیش به بهانه پیشروی آب دریا، با ریختن قطعه سنگ های بزرگ مانع از دسترسی مردم به سواحل شدند. مساحت اندکی از ساحل های دریا که به صورت آزاد برای استفاده عموم باقی مانده است با خودداری عمدی از نظافت به زباله دانی تبدیل شده است. علاوه بر این مشکلات، آنچه باعث می شود انسان از گردش در سواحل دریا دلزده و بیزار شود، وجود مأمورین و گشت های متعدد از نیروی انتظامی و سپاه و بسیج است که به طور شبانه روزی مراقبند که منکری اتفاق نیفتد و مثل مگس مزاحم شادی مردمند.
فضاهای عمومی مطلقاً در محاصره نظام اسلامی است. مردم ایران در خیابان ها زندگی نمی کنند. حکومت اسلامی خیابان ها را مصادره کرده و تنها یک زندگی گیاهی در چهاردیواری خانه ها را به رسمیت می شناسد. خیابان محل عبور سریع است. هیچ صدای شادی و خنده و ساز و آوازی به گوش نمی رسد. هیچ گردهم آیی خودانگیخته و مردمی در خیابان ها و پارک ها و سالن های عمومی و رستوران ها وجود ندارد. ایجاد و تشکیل هیچ کلوپ و انجمنی که افرادی براساس علاقه مندی ها و مشترکات خود گرد هم جمع بشوند ممکن نیست. کمترین تحرک مردم در خارج از خانه زیر نظر و تحت کنترل رژیم است. تجمع بیشتر از سه نفر فقط در قالب خانواده مجاز شمرده می شود. به جوان ها و افراد مجرد در هر مکانی به صورت مجرم نگریسته می شود. کافی است تعدادی جوان در گوشه ای از خیابان تجمع کنند تا بلافاصله مأمورین نیروی انتظامی با رفتاری توهین آمیز و خشن آنان را متفرق سازند. رژیم حتا یک تفریح و شادی کوچک مثل قلیان کشیدن جوانان را نیز تحمل نمی کند. تجمع و پارتی و تفریح و شادی در درون خانه ها نیز با نگرانی جدی همراه است. نشستن پای تلویزیون و تماشای برنامه های ماهواره ای بیشترین بخش از زمان فراغت خانواده ها را تشکیل می دهد.
سینماها با پخش فیلم های کم ارزش و غالباً مبتذل ایرانی که از صافی وزارت ارشاد و بنیاد فاشیستی فارابی خارج شده است کمتر کسی را به خود جلب و جذب می کند. میادین و سالن های ورزشی به دلیل جدایی جنسیتی و محدودیت ها ساختگی، مکانی برای تفریح و شادی و نشاط مردم نیست. جشن والنتاین نیز به خاری در چشم سنت گرایان و مذهبی ها تبدیل شده است. امسال با فرارسیدن روز والنتاین مأموران حکومتی با هجوم به گلفروشیها، لوازمالتحریر فروشیها و خرازیها اجناس و کادوها و هدایای جشن والنتاین را جمع آوری کردند.
کوشش بی امان رژیم معطوف به منحرف ساختن نیازهای طبیعی مردم به شادی و تفریح، به سوی آیین ها و مراسم و مناسک مذهبی است. مجالس آش پزی و شله زرد خوری و مولودی و سفره ابول فضل و مجالس دعا و سینه زنی و روضه خوانی و مداحی، وقت و بی وقت و به هر مناسبت بی ربطی به شدت تشویق می شود و غالباً به شکل مستقیم و غیر مستقیم کمک های مالی و جنسی به میزبانی ها صورت می گیرد.
در مشهد که من از نزدیک شاهد زندگی روزمره مردم هستم، روضه های خانگی و گریه و زاری و ضجه برای مصیبت های حسین و فاطمه و طفلان مسلم و اکبر و اصغر و قاسم و عباس، یکی از اصلی ترین تفریحات خانواده هاست. مهمانی هایی که به دنبال بازگشت افراد فامیل از سفرحج برگزار می شود نیز از دیگر سرگرمی های مردم است. سطح شهر و نمای کوچه ها و دیوارها را پرچم ها و پرده نوشته های سیاه با مضامین مذهبی و شعارها و آیات و روایات عربی پوشانده است. صندوق های گدایی کمیته امداد امام که از تعداد درخت ها و ستون های برق بیشتر است، چهره زشتی به معابر داده است. بهترین و بزرگترین تفرج گاه ها گورستان هاست. گورستان بهشت رضا و گورستان خواجه ربیع به خصوص در فصل بهار و تابستان محل پیک نیک شهرنشینان مشهدی است. جمعه ها و سایر روزهای تعطیل خانواده ها با حمل زیرانداز و وسایل آشپزی و انواع خوراکی در گورستان بهشت رضا بر روی قبرها تجمع می کنند و به تفریح می پردازند. فروشگاه های متعددی نیز برای خرید خوراکی دایر کرده اند. فضای سرسبز و پاکیزه بهشت رضا که از تمامی پارک های شهر زیباتر است به همین منظور درنظر گرفته شده است! اگرچه تمام شهر مشهد همانطور که از نامش پیداست گورستانی بیش نیست.
وضع در شهرهای کوچک و روستاها که سلطه و سرکوب آخوندها به طور سنتی جاری است از این هم بدتر است. کیفیت زندگی روستائیان هم به دلیل فقر بیشتر و هم به دلیل غلظت باورهای خرافی و مذهبی و ناآگاهی نسبت به حقوق و آزادی های خود تفاوت چندانی با زندگی گیاهان و احشامشان ندارد.
رژیم اسلامی با گسترش فقر و بی کاری، با حجاب اجباری، با تحریم شراب، با جداسازی جنسیتی، با ممنوعیت ارتباط و عشق ورزی خارج از ازدواج اسلامی، با منع و تحریم ساز و آواز و رقص و بویژه رقصیدن و آواز خواندن زنان، و با متولی گری در ریز و درشت افعال انسان ها و دخالت در پنهانی ترین گوشه های زندگی مردم، عملاً و در واقعیت ریشه شادی و شادخواری را خشکانده است. حکومت جابرانه بر ملتی خموده و مغموم و افسرده و بی آرزو و بی آینده و دست به دهان که فقط راضی و خرسند است و خدا را شکر می کند که یک روز دیگر نیز زنده مانده است، برای دینکاران اسلامی حکومتی است آسان و ایده آل.
حکومت اسلامی در این بیست و نه سال همه تلاش خود را برای اسلامی کردن جامعه و تبدیل ایران به گورستان به خرج داده است. کوششی بی وقفه برای تبدیل مردمانی شاد و سرزنده با چهره هایی سرخ و شاداب به جنازه هایی زردرو، عنق و عبوس که والدین خود را از به وجود آوردن خود نفرین می کنند، از دست آوردهای انقلاب شکوهمند اسلامی است. اخبار و تصاویر اعدام ها و جنازه های آویخته از جرثقیل ها، تصاویر تن و بدن تازیانه خورده و تکه پاره جوانانی موسوم به اراذل و اوباش، خبرهای سنگسار بی گناهان، اخبار مربوط به بریدن دست و پا، شکنجه ها و آزار دانشجویان دربند، سرکوب کارگران گرسنه و مزاحمت دائمی برای بانوان در کوچه و خیابان به همراه عرعر وعربده و زوزه قاری و مداح و مؤذن و روضه خوان که از هر بلندگو و منبر و مناره ای در تمام طول روز و شب پخش می شود، زندگی تلخ و ترشی ساخته است که تحملش از حوصله و توان ملت فراتر رفته و شرایطی به وجود آورده که بیم و امید توأمان به یک خیزش همگانی جهت تغییر وضع موجود از هر زمانی و موقعیتی بیشتر است.
اکنون وظیفه ماست، مسئولیت تاریخی ایرانیان است که ایران را به گورستان اسلام تبدیل کنند. به محل دفن سنت ها و باورها و ارزش ها و هنجارهای کهنه و مزاحم و بیگانه با هویت و وجود ایرانی ما. ایرانیان به طور تاریخی سهم زیادی در بسط و گسترش و پر و بال دادن به اسلام در جهان داشته اند و ازاین منظر می بایست وجدانی ناآرام داشته و خود را گناهکار بدانند. تنها راه نجات از وجدان معذب، تلاش بی وقفه در نمایاندن و آشکارساختن چهره پلید آخوند و اسلام است. این امر مهم، رسالت تاریخی ما در برابر میلیون ها انسانی است که در سرتاسر جهان گروگان و اسیر و گرفتار جهل و تجاوز و جنایت اسلامند.
مردگان برای انتقام بازمیگردند
کج راهه
از بس از کجراهه ها
رفتم
کج منشان
شدند استادم
مسلمانان با دانشمندان ایران چه کرده اند؟
نامهای زیبا و شکوه آفرین ایرانی
از پژوهش های
پاسداران فرهنگ ایران
نامهای زنان
بخش یکم : استواری - بزرگی -شکوه
بخش سوم : اندام - روان - جان آدمی
بخش ششم : خدایان - فرشتگان - اختران
بخش نهم : شادی - آرامش - خوشبختی
بخش سیزدهم :هنر و هنرمند - خرد و خردمند -دانش و دانشمند
بخش پانزدهم : نامهای سرداران و جانباختگان
بخش شانزدهم : نامهای شاهنامه ای
بخش هجدهم :نامهای زمان ساسانیان
فرهنگ ایران
ادعاهای فوق العاده، مدارک فوق العاده نیز میخواهند
قومی متفکرند اندر ره دین قومي به گمان فتاده در راه يقين
ميترسم از آنكه بانگ آيد روزي كي بيخبران راه نه آن است و نه اين
يكي از خانمها به گنجي گفت: تو كه قاتل فرزند اعدامي من هستي چگونه از دمكراسي صحبت ميكني؟
گفتگو با هوشنگ معین زاده پیرامون کتاب بشارت.
اسلام در ایران نوشته پروفسور پتروشفکی
چرا مسیحی نیستم، (نوشته برترند راسل)
پشت پرده های انقلاب، اعترافات سیاسی جعفر شفیع زاده
دو قرن سکوت (دکتر عبد الحسین زرین کوب)
زن ........چگونه اسپاگتی میخورد؟
سخنان دانشمند بزرگ آیت الله مطهری راجع به خریت اجداد ما ایرانیان
آیت الله مطهری و چهارشنبه سوری
فیلم کوتاه "اطاعت" از تیو وان گوگ که به ترور وحشیانه وی توسط مسلمانان انجامید.
عقيدهای خصوصی ست که بر ديگران آشگار نشود مردو آناهيد
شما حق ندارید به مقدسات توهین کنید!
فلاحيان مردی برای همه فصول جنايات
سیمای زن در نهج البلاغه
خطبه ٨٠ نهج البلاغه:
? معاشرالنّاس ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول ??..
ای مردم ،زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند.اما نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم،ارث آنها نصف ارث مردان می باشد.پس از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از انها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند.?
خطبه ١۵۵ نهج البلاغه :(این خطبه بعد از جنگ جمل خطاب به عایشه خوانده شده است )
? ?. و اما فلا نه فادرکها رای النساء و ضغن غلافی صدرها ?..
...اما بر فلان زن(عایشه) اندیشه زنان غلبه یافت و کینه در سینه او جوشیدن گرفت،همچون دیگ آهنگران که در آن فلز گدازند و اگر او را فرا می خواندند تا آنچه با من کرد با دیگری کند،نهی می نمود و بعد از این هم حرمت و بزرگی پیش از این برای او باقی است و حساب و بازرسی با خداوند است.?
نامه ١۴ نهج البلاغه :
?? ولا تهیجوا النساء با ذی و ?????
? و زنان را با آزار رساندن به آنها بر میانگیزید،هر چند دشنام به شرافت و بزرگواری شما داده،به سرداران و بزرگانتان نا سزا گویند،زیرا نیروها،جانها و خردهای ایشان ضعیف و سست است. حتّی در زمانی که زنان مشرک بودند ما را گفته بودند که از آنها دست باز داریم.در زمان جاهلیت اگر مردی زنی را با سنگ یا چماق میزد،بر اثر آن،او را و بعد از او فرزندانش را سرزنش می نمودند?.
نامه ۳١ نهج البلاغه :
??? وایاک و مشاورة النّساء فانّ رایهنّ الی افن و عزمهن الی و هن و ??
...از رای زدن بازنان بپرهیز،زیرا ایشان را رایی سست و عزمی نا توان است با پرده نشینی،نگاه آلوده شان را راه ببند که سخت گیری در پرده نشینی آنان،ماندگاریشان را افزون کند.خارج شدن زنان از خانه بدتر نیست از اینکه کسی را که به او اطمینان نداری به خانه در آوری.(یعنی هر دو اینها به یک اندازه میتواند خطرناک باشد)اگر توانی کاری کنی که جز تو را نشناسند،چنان کن. کاری که بدور از توان اوست بدو مسپار زیرا زن چون گل ظریف است نه پهلوان خشن.گرامی داشتن او را از حدمگذران و او را به طمع میانداز چندان که دیگری را شفاعت کند.زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا،زیرا سبب میشود که زن درستکار به نادرستی افتدو زن به عفت آراسته را به تردید کشاند.
حکمت ۵٨ :زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او.
حکمت ١١٩ : غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است.
حکمت ١۳١ : جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست.
حکمت ٢٢٧ : بهترین خو های زنان بدترین خو های مردان است که تکبر و ترس و بخل باشد.پس هر گاه زن متکبره باشد،سر فرود نمی آورد و هر گاه بخیل و زفت باشد مال خود و شوهرش را نگاه می دارد و هر گاه ترسو باشد از آنچه به او رو آورد می ترسد و دوری می گزیند.
حکمت٢۳٠:همه چیز زن بد است و بدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست از بودن با او .
ذکر حکمتها از منبع ?ترجمه نهج البلاغه فیض الاسلام? می باشد.
?جهاد زن نیکو شوهر داری کردن است و این از اسرار شوهر داری می باشد. طاعت شوهر در طاعت خداست و در این مسأله نفس اماره زن شکسته می شود و نفس زن در صراط الهی،منقاد می شود ?( شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج۵)
مینو جاوید
تارنمای افشا
"من ترجیح میدهم که با گناهکاران بخندم، تا اینکه با قدیسین گریه کنم
گناهکاران آدمهای باحال تری هستند."
بیلی جوئل
نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جانست و آن سپاس
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد ستایش خرد را به از راه داد
چگونگی کشتن فريدون فرخزاد توسط اسلام
بازجویی همسر سعید امامی در نظام مقدس آقا امام زمان
سخنرانی های آیت الله خمینی که رژیم پخش نمیکند.
سخنرانی تروریست احمق، دکتر حسن عباسی و نقد ابراهیم نبوی بر آن
کشيدن خون محکومين پيش از اعدام در حکومت اسلامی بهرام مشيری
فرمايشات رهبر اسلام در باره نوروز بهرام مشيری
رفتار بربر مؤابانه ملايان با زنان هنگامه افشار
شرفيابي به حضور رهبر راحل! نادره افشاری
داستان کربلا
استفاده آخوند از داستان کربلا ۱
استفاده آخوند از داستان کربلا ۲
فيلم سنگسار ايرانيان توسط اسلام
کتابهای پارسی
کاروان اسلام صادق هدايت
200 کتاب الکترونیکی از بیش از 60 نویسنده و مترجم ایرانی.
از جمله مجموعه های کاملی از کتابهای احمد کسروی، علی دشتی، شجاء الدین شفا، مسعود انصاری، هوشنگ معین زاده، صادق هدایت، سلمان رشدی و...
مطالب از سايت افشا
200 کتاب الکترونیکی از بیش از 60 نویسنده و مترجم ایرانی.
از جمله مجموعه های کاملی از کتابهای احمد کسروی، علی دشتی، شجاء الدین شفا، مسعود انصاری، هوشنگ معین زاده، صادق هدایت، سلمان رشدی و...
مطالب از سايت افشا
آخرين اراده اعليحضرت محمدرضاشاه پهلوي آريامهر
پرسشی از آزادگان: مرز نادانی کجاست؟ مردو آناهيد
امت همیشه تکبیر گو این رو حتما بشنوید!!!!!
شهر قصه
بخش نخست (27MB~)
برای ديدن فيلم فحشازيرچادر اينجا را كليك كنيد
گوش كنيد, فقر و فحشا در نظام جمهوری اسلامی-1
گوش كنيد, فقر و فحشا در نظام جمهوری اسلامی-2
اطلاعات.نت
بلایی که مسلمانان در تهران بر سر بابیان آوردند
ماجرای قتل عام بابیان در تهران بعد از ترور نافرجام ناصر الدین شاه در 15 آگوست 1852 اتفاق افتاده است.
مونا دختر 17 ساله بهائی که در سال 1362 به جرم بهائی بودن اعدام شد.
(18+)
مطالب از سايت افشا
فیلمی دیدنی از کانال چهار انگلستان - گزارشی از جمکران و هاله نور و بسیج
اطلاعات.نت
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود .
سه تا شپش بودند در ولايت جابلقا كه با فلاكت و بدبختي زندگي مي كردند . يك روز يك جلسهي مشورتي گذاشتند كه با هم مشورت كنند، ببينند چطور مي توانند از اين وضعيت خلاص شوند.
شپش اول گفت : «همه ي بدبختي ما از اين است كه حوزه ي فعاليتمان مشخص نيست. بايد از هم جدا شويم، هر كداممان برويم سر وقت يك گروه خاصي.» دو شپش ديگر هم گفتند : «درستش همين است.» بعد تصميم گرفتند هر كدام حوزه ي كارشان را مشخص كنند.
شپش اول گفت: «من ميروم سر وقت ملك التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته اند.»
شپش دوم گفت: «من هم مي روم به خانه ي مش حسن بيل زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نيست.»
شپش سوم گفت: «من هم مي روم به ولايت غربت پيش فك و فاميل هاي خودم.»
باري سه شپش جوانمردانه بر سر و روي هم بوسه زدند و خداحافظي كردند و از هم جدا شدند.
شپش اول مستقيما رفت به خانه ي ملك التجار. شب بود و ملك التجار در پشه بند خوابيده بود. شپش بينوا تا صبح منتظر نشست تا ملك التجار از خواب بيدار شد و از پشه بند آمد بيرون. وقتي چشم ملك التجار به شپش افتاد، گفت : «اگر با من كاري داري، حالا فرصت نيست، ظهر بيا دم حجره.» شپش بيچاره تا ظهر گرسنگي كشيد و بعد رفت به حجره.
ملك التجار به شپش گفت : «چه مي خواهي پدر جان؟» شپش كه نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست كرده بود، گفت: «تصدقت گردم بنده به يك مريضي صعب العلاجي دچار شده ام. حكيم گفته دواي درد من دو قورت و نيم از خون حضرت عالي است لذا جهت خون خوري استعلاجي خدمت رسيدم.» ملك التجار سري از روي تاثر و تاسف تكان داد و گفت: «آخيش، حيوونكي، پس تو هم با من همدردي . اتفاقا من هم كم خوني دارم و به همين خاطر مجبورم با اين حال مريض بنشينم دم در حجره و با هزار بدبختي خون مردم را توي شيشه كنم. لذا متاسفم. خدا روزي ات را جاي ديگري حواله كند.»
شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بيرون و از ناراحتي رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توي جوي آب.
شپش دوم رفت سر وقت ميرزا مش حسن بيل زن. مش حسن نگاهي از سر اوقات تلخي به او كرد. شپش با شرمندگي گفت: «مشدي، رويم سياه، آمده ام براي صرف نهار!» مش حسن دستش را دراز كرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روي دست مش حسن و رگ را پيدا كرد و بنا كرد به مكيدن. قدري تقلا كرد و وقتي ديد از خون خبري نيست با عصبانيت از دست مش حسن پريد پايين و گفت: «مرد حسابي! تو كه خون نداري چرا بي خود بفرما مي زني؟» بعد هم از زور غصه رفت مركز بازپروري و در حال حاضر مشغول ترك است.
شپش سوم رفت به ولايت غربت پيش فك و فاميل هايش. اهل فاميل از او استقبال كردند و گفتند: «جايي آمده اي كه وفور رزق و روزي است. در وسط شهر، يك پايگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم مي رويم آنجا، خون كساني را كه آمده اند براي اهداي خون، با خيال راحت نوش جان مي كنيم.»
شپش سوم كه عاقبت به خير شده بود هر روز با فك و فاميل هايش مي رفت به پايگاه انتقال خون.
آخرين خبر
با كمال تاسف و تحسر درگذشت زنده ياد روان شاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع كليه دوستان و آشنايان مي رساند. آخرين بيت شعري از آن زنده ياد كه در واپسين لحظات سروده (معلوم مي شود كه آن خدابيامرز طبع شعري هم داشته ـ توضيح نگارنده) جهت درج و ثبت در تاريخ چاپ مي شود:
بيهده گشتيم در جهان و به نوبت
«ايدز» گرفتيم در ولايت غربت!
ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه آدم اگر عاقل باشد، نمي نشيند درباره شپش ها افسانه بنويسد.
قصه ما به سر رسيد غلاغه به خونه ش نرسيد .
ابوالفضل زرويي نصرآباد

, dar hameh jaye donya polic be onvane dust va hafeze mardom shenakhteh misheh vali dar keshvareh ma ,,,,,
ino hatman bebinid

در ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در كاشان چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين شهر به پايان رساند و وارد دانشكده هنرهاي زيبا تهران شد و در سال ۱۳۳۲ در رشته نقاشي با احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه علمي ليسانس گرفت. در سال ۱۳۳۶ از راه زميني به پاريس و لندن سفر كرد در سال ۱۳۳۷ در اولين بي ينال تهران و كمي بعد در بي ينال ونيز و در سال ۱۳۳۹ در بي ينال دوم تهران شركت جست و جايزه اول هنرهاي زيبا را دريافت داشت.
در دي ماه سال ۱۳۵۸ براي درمان بيماري سرطان خون به انگلستان رفت و در اسفند ماه همين سال در ايران بازگشت و در تاريخ اول ارديبهشت ۱۳۵۹ در بيمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست. وي را در روستاي مشهد اردهال كاشان به خاك سپردند.